أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
306
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه در آن روزگار باشد بعيسى ايمان آرد ابو هريره روايت كرد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : انبيا برادراناند از مادران مختلف دينشان يكى است و اوليترين مردمان بعيسى مريم منم كه محمّدم براى آنكه ميان من و او هيچ پيغمبرى نبود و نزديك است كه از آسمان فرو آيد و از ميان مردمان حكم كند بعدل چون او را بينى بشناسى كه او مردى است تمام خلق سرخ سفيد « 1 » و موى فرو گذاشته پندارى كه آب از موى او فرو ميچكد و اگرچه تر نباشد صليب بشكند و خوك را بكشد و جزيه فرو نهد و مال بستاند « 2 » و با كافران بر اسلام قتال كند تا خداى تعالى در روزگار او همهء ملّتها هلاك كند مگر اسلام و سجده نكنند جز خداى را و در روزگار او خداى تعالى مسيح ضلال را كه دجّال است هلاك كند و ايمنى در زمين پديد آرد تا شير با شتر چره كند و پلنگ با گاو و گرگ با گوسفند و كودكان با مار بازى كنند و هيچ يكديگر را مضرّت نرسانند آنگه چهل سال در زمين مقام كند آنگه وفات آيد او را و مسلمانان برو نماز كنند و دفن كنند و اگر قرآن بر خوانى معلوم گردد « 3 » [ وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ ] جماعتى ديگر گفتند كه « 4 » : معنى اينست كه هيچكس نباشد از جهودان و ترسايان الّا كه پيش از آنكه بميرد بعيسى ايمان آورد آنگه كه ملك الموت را بيند در وقتى كه ايمانش نافع نبود شهر بن حوشب گفت روزى حجّاج بواسط بود عطا ميداد كس آمد و مرا بخواند من آنجا رفتم با جامهء خلق و اسبى لاغر ؛ مرا گفت : اى شهر اين چه رثاثت و خلاقت است ؟ ! و اين اسب چيست ؟ ! گفتم : ايّها الامير اين اسب چنين اتّفاق افتاد و بخريدهام و امّا خلاقت جامه ؛ مرا از جامه آن بس كه عورت بپوشد مرا ، گفت : تو جامهء خز نپوشى و عيب كنى كسى را كه آن را پوشد ؟ - گفتم : خز پوشيدن عادت نكردهام و لكن عيب نكنم آن را كه خز پوشد ، جبّهء از خزّ بخواست و در من پوشيد ، چون خواستم كه بيرون آيم گفت : مرا آيتى مشكل شده است من گفتم : آن كدام است اى امير ؟ - اين آيت بخواند [ وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ ] گفت : وقتها
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « سرخ و سفيد » . ( 2 ) - در نسخ ديگر بجاى « بستاند » كلمهء « نستاند » آمده است . ( 3 ) - نص عبارت أبو الفتوح اين است ( ج 2 ؛ ص 84 ؛ س 26 ) « و اگر خواهى از قرآن برخوانى « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ » تا سه بار باز ميگفت » . ( 4 ) - اين توجيه ديگرى است آيه را و قضيهء شهر بن حوشب نيز مؤيد آنست و مصنف در اين مورد نيز عبارت ابو الفتوح را خلاصه كرده است اما مفيد مقصود است بروشنى فلله دره .